قهرمان ميرزا عين السلطنه
1754
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
قسم علفهاى ديگر برايش آوردهام كه يكى مال گنبد دانيال نبى است ، ديگرى مال قبر حضرت امير ( ع ) و از چهارجو آوردهام ، همينطور مال مسجد گوهرشاد و جاهاى ديگر . خدا به داد چنگيز برسد . هرقدر در ظرف اين مدت تحصيل بنيه كرده باشد آن علفهاى گنبدها تلافى خواهد كرد پدرش پيش چشمش خواهد آمد . گلين خانم گلين خانم خودش را خوشگل مىداند . در صورتىكه خوشگلى ندارد . بانمك و بامزه مىداند . خانم و خاتون از همهچيز تمام [ است ] . به همين امام اشتباه مىكند . يك صداى خشن كلفت و ضحك بلاتعجب دائمى دارد كه متصل من بايد فحش بدهم و شاهزاده دعوا كند . قدرى هم از عقل ناقص است ، مثل اينكه روزى يك مرتبه اگر مجانين مريضخانهء حضرت را ملاقات نكند آرام و قرار ندارد . چنانچه يك روز شاهزاده مانع شده بود بدون كفش از در ديگر حرم فرارا خودى به مريضخانه و زيارت ديوانهها رسانيد . گاهى شريك اقوال تازهگل و دوست گرامى اوست و بعضى اوقات مريد دايه آقا و پيرو احكام او . يكوقت هم براى خود اجتهاد مىكند كه نكند گويا بهتر باشد . دايه آقا اما دايه آقا به حكم « كل طويل احمق » بىحمق نيست . ازبس به تواتر از زشتى خودش شنيده ديگر از اين بابت نمىتواند ادعائى كند ( يعنى در حضور ما ) . اين است كه هميشه از نظافت و سليقه و نجابت و بزرگمنشى [ و ] خوشخوئى و خوشمزاجى خود تعريف و تمجيد مىكند . مريد كسى نيست . تازهگل و گلين خانم را دده و كلفت حساب نمىكند . صاحبرأى و اجتهاد است . تفرشى و قوم آن ميرزا رضاى « قبضخور » است . با دو ذراع قد بىاندازه ترسو است . چنانچه يك شب كه تمام ما در حياط نشسته بوديم و سرور خان ، تقى ، وكيل بيك بالاخانه بودند از خانهء ميرزا رحيم زيارتنامهخوان ما ، درب حياط را كوبيدند رفت باز كند صدائى شنيد كه صداى كلفت هميشگى آقا به نظرش نيامد . دو ذرع به عقب جستن كرد . هرچه گفتيم در را باز كن جلو نمىرفت و متعذر بود صداى بچه مىآيد مىترسم . به هزار ماجرا و فحش كه در را باز كرد مثل آنكه شيرى پشت در كمين كرده با لنگهاى دراز پنج ذرع عقب پريده كه به زمين نقش بست . بدون اظهار تألم فورا برخاسته در پشت در مخفى و منتظر نزول بلا و صاعقه شد كه طفل سه سال ميرزا رحيم داخل حياط شد . از اين حكايات بسيار است . بعد از ناهار عقربى ديده شد . من مخصوصا متحمل نشدم كه اين سه نفر زن خرس